خرید بک لینک
منم خیلی وصل و وابسته ی کودکی و نوجوانیمو خاطراتشونم. تصاویرش،صداهاش،حساش،بوهاش... جزء اون دسته از آدمام که تمام و کمال کودکی و شیطونی کردم. بهترین کیفیت دوران نوجوانی و کودکی مالم بود آخه. بهترین کودک و نوجوان عصر خودم بودم. بعد یه جایی از بیگ بنگ لءونارد میگه یه تحقیقی هست که میگه بچه هایی که تو

برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 23:53

و از آن قامتی که پیشش سرو به زمین میزند کلاهش را... + همیشه دلم این اندام و پاها رو خواسته. کشیده مثل ستونهای یونانی به قول فیلم بوی خوش یک زن! کشیده و لاغر و استوار و زیبا! به قول خودمون لْوش! Lowsh. دلم میخواد لوش باشم و بمونم. + درگیر یه مساله های کاری ودرسیم. سطحی شدم. پستامم چیپ شدن. حالا

برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 22:44


غمگینم مثل کسی که شاعر مورد علاقه ش رفته.دیگه از کجا مسکن بیارم به وقت خلق تنگی و ناآرومی روحم آقای دکتر!

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید...


+ وقتی زیر پست تسلیتش برای فوت علی معلم ، فوت خودش رو تسلیت میگن میفمم این دنیا چقد الکیه. مرگ سایه به سایه آدمه. بیخ گوش!

برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 16:36


مردم میرن ساعتهای متمادی ، محضرهای متعدد میبینن برای عقد؟ رییلی؟ عامو مسخره شو در نیارین دیگه!


+ وای من همین الان مزخرفترین پست عمرمو تو آرشیو یه جایی که تازه پیدا کردم خوندم. برم دیوار گاز بزنم..

برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 16:36

منم از اونایی بودم که میگفتم کسی که شعر به این قشنگی قطعا انسان درست و فهیمیه یا میگفتم این دست خط زیبا قطعا از یه سیرت نیک برمیاد. چه مثالهای نقضی که دیدم و چه بیشعوریهای نابخشودنی که رایم رو سیصد و شصت درجه برگرداند.

+ از این کلاههای بزرگ و پهنی که دخترهای خارجی رو سر میذارن و میرن کنار ساحل. که غالبا شیری رنگن بعد مثل گیپور و توره جنسشون و بعد سایه ی این گل و بته ی گیپور رو صورتشون میفته....


برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 16:36

یه پست اینستاگرام زمان ولنتاینو داشتم بررسی و موشکافی میکردم. بعد دیدم پسر که کپشن زده ولنتاین مبارک، دختر کامنت زده ولنتاین توام مبارک ، با یه عالمه شکلک و بساط! عید فطر بود مگه خب. نماز و روزه شما هم قبول! بعد یه ایل دوستان دختر هم اومدن کامنت گذاشتن و قربون صدقه رفتن و تبریک و بوس و لب و چشمک. ب

برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 16:36

یه بار یادمه نمیدونم برای چه پستی از "دکتر میم" ، چه نظری گذاشتم که ایشون در جواب یه چیزی فرمودن که نقل به مضمونش این بود که " برکت کم شده " . شاید هم دقیقش همین بود . به هر حال میخوام دو تا نکته رو اینجا بنویسم که خودم فکر میکنم دلیل کم شدن برکت باشه . من بارها شده برای کارهای اداری رفتم شهرهای بز

برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 17:42

دیشب دستشویی رو شستم و سابیدم . ساااابیدم . امروز سختترین غذای ممکن رو یعنی دلمه رو انتخاب کردم و تا جای ممکن اجازه ندادم مامان بیاد تو آشپزخونه . وقتایی که فکرم زیاده و مغزم خالی نمیشه تا حد بدن درد از خودم کار میکشم . یک ساعت دیگه هم میرم میدوم . دو مایل میدوم . شایدم بیشتر . با چیز کوچیکی یهو هم

برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 17:42

وقتی بابام صدام میکنه برم پشت سرشو خط بندازم.

برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 17:42

ٌصحبتهای خانوم ثریا قاسمی در مورد جشنواره فیلم فجر : "بهتر است به جای همه این تشریفات و برو و بیاهای تجملاتی که این همه آدم شش ماه یا یکسال از وقت شان را برای ده روز صرف میکنند که آدمها بیایند فیلم ببینند و بعد هم به چهار نفر سیمرغ بدهند، فکری برای ساماندهی وضعیت نا به سامان هنرمندان بیکار و بیمار بکنند.به جای این کارها بیایند چارهای برای حال افرادی که عمرشان را برای صنعت سینما تلف کردند بیندیشند." نمیدونم چرا یک کشور جهان سوم که ادعای مسلمانیش گوش دنیا رو کر میکنه عملکردش باید این گونه باشه . اگر شما مسلمانید که خدا گفته حتی حج رو زمانی میتونی بری که هفت خونه این ورت و هفت خونه اون ورت نیازمند نباشند که اگر باشند تو باید به اونها کمک کنی وگرنه حج تو مقبول نیست . اگر هم مسلمان نیستید که حتما داعیه ی هنر دارید و فیلمهای سیاه رو برای نشون دادن "وضع جامعه" به دوردست ترین نقاط کره ی زمین میبرید و با افتخاااار هم میبرید ، پس این فرش قرمز امپریالیستی و این فشن شوی بیهوده ی زائد دور از مردم و بیگانه از "وضع جامعه" چیه !؟ شمایی که بعد از مراسم سوار ماشین های آخرین مدلتون میشید و میر

برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33


+ چه نسبتی باهاش داری؟

_ گل وسط هندونه مه !


برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33

+ مث دلبستگی امنی مث لبخند آبادی + کتاب " درخت زیبای من" هم تمام شد . اولین کتابی که خوندم و با اشکام خیس شد . زه زه دلمو برد پیش بچه های کوت عبدالله . هر سطری رو که میخوندم دلم میخواست زه زه رو بغل میکردم و اونقدر تنگ فشارش میدادم که قلب کوچیکش آروم بگیره . نمیذاشتم بیشتر از سنش درد بکشه . نمیذاشتم هیشکی به درخت پرتقال شیرینش دست بزنه . زه زه من قلبم برای تو میتپه ، از وقتی خودمو شناختم قلبم برای تو میتپیده . هر بار که از ته قلبم برای ظهور منجی دعا کردم انگیزه م تو بودی و بچه های مثل تو زه زه که بیاد و روزی رو بیاره که تو و همه ی بچه های کره ی زمین با خیال راحت شیطونیاتونو بکنین و نذاره غمی بیشتر از سنتون نکشین و بغلتون کنه که غصه ای رو زودتر از سنتون نفهمین . زه زه وقتی تو داشتی از چیستی درد میگفتی من داشتم میمردم برات "درد یعنی چه. درد به معنای کتک خوردن تا حد بی هوش شدن نبود. بریدن پا بر اثر یک تکه شیشه و بخیه زدن در داروخانه نبود. درد یعنی چیزی که دل آدم را درهم می شکند و انسان ناگزیر است با آن بمیرد بدون آن که بتواند رازش را با کسی در میان بگذارد، دردی که انسان را بدون

برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33

+ تعجب میکنم از این خانمای سلبریتی که عکس از باردای و نوزاد تازه به دنیا اومده شون رو شِر میکنن و اصلا باکیشون نیست که این بچه ی خیلی کوچولوی ظریف چشم بخوره . و تعجبم از مردم هست که زیر عکس این نوزادها و مادرها با لحن بی ادبانه و ناسزا بچه یا مادر رو به باد تمسخر میگیرن . خب واقعا چه طور دلشون میاد دل یه زن رو که توی اون وضعیت دل نازک ترین آدم روی زمینه رو بشکونن !؟ + دلم میخواد بعضی وقتها پستهای دخترونه بنویسم و یه گروهی دختر وبلاگ نویس دورم باشن اظهار نظر کنن . ولی خب نه این کار رو میکنم نه وبلاگ پر طرفداری دارم :دی + آدم توی زمستون دلش برای استخر تنگ میشه ها ! دلم میخواد یه گوشی سونی بخرم و عکاسی زیر آب رو استارت بزنم . متاسفانه نه گوشی ای رو قبول دارم نه دلم میاد پول بدم برای گوشی ! یه بار تیلور سوییفت یه بیکینی قرمز با خال خالیای سفید پوشیده بود ، دلم از اونا میخواد . یه بار دیگم یه راه راه سفید مشکی پوشیده بودم ، دلم اونو هم میخواد . چرا اینا تو بازار ما نیست آخه !؟ + گرمی امسال کلا به تیکه انداختن به اقدامات نژادپرستانه ی ترامپ گذشت ، اما استون هم سخنرانی جایزه ی بفتاش در

برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33


من معنی نگاه ها و کنایه ها و ژست ها و پوزخند و ریشخند رو نمیفهمم . همونقدر که خودم واقعا هیچکودوم رو بلد نیستم بنابراین متنفرم که کسی که من رو میشناسه بخواد از این راه ها حرفش رو بزنه . بیاید هیچوقت کرکره ی گفتگو و حرف مستقیم رو نیاریم پایین . از این خوشت میاد ؟ از اون بدت میاد ؟ حرف بزن . خب عزیزم منم دوست دارم ولی دلیل نمیشه تا تو نگفتی باهات متفاوت رفتار کنم .


برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33


مثلا شده هم که یه دونه تسبیحات اربعه گفتم بعد حمد و سوره و بعدم رفتم تو قنوت ... انقد متمرکز !



برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33


ما خر نیستیم میفهمیم ، فقط دیگه حوصله ی بحث نداریم ! یا مسائل در نظرمون انقد چیپ شده به نسبت بدبختی های بزرگتر که میگذریم ، زمان میدیم که فراموشمون بشه یا غمش ته نشین بشه . ولی خر نیستیم .



+ این دختری که توی فیلم "متولد 65" بود ، چقد چشماش خوشگل بود !

+ آقا من به سامبادی انریکه همواره ارادت خاص داشتم ، نمیدونم چرا ! یه وقتایی بعضی آهنگا انگار اینطورین که طرف یه حرفی واقعا برای گفتن داره ، از این حرفایی هم که احتمالا هیچوقت نمیزنه .


برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33


من همیشه در مورد ریچل کوری فکر میکنم . یعنی اینجوری بگم که ریچل کوری همیشه توی فکرمه .


برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33

غبطه ی چیز خاصی رو نمیخورم . فقط غبطه ی کار مرتبط با رشته و شغل خوب داشتن رو میخورم . ولی وقتی به آدم های که به این موقعیت رسیدن نگاه میکنم هم شاد نیستن . هر جا میرم دنبال کار از رزومه و معدلم کلی تعریف و حیرت و تعجب میکنن . البته اغلب کسایی که با من مصاحبه میکنن کسایی هستن که هرررررررر رو از بررررررررر تشخیص نمیدن و به هر صورت بر اون صندلی تکیه زدن . ولی آخرم برام هیچ چی نمیشه . هیچ هیچ هیچ . الان که توی این وضعم سخت برای ناامید نشدن زور میزنم .در صورتی که یه شرح سرپایی هم از وضعم بدم طرفم قشنگ دپرس میشه ، بخوام از کودکی تا به الانم بگم هم که احتمالا به حالم زار بزنه .ولی واقعا فهمیدم ناامید نشدن و غمگین نشدن زور زدن میخواد . مثل یه پشه ی سمج دور سرم میچرخه و هی پسش میزنم . میخوام بنویسم دلم میخواد اگه یه روزی به مراد دلم رسیدم هم باز همین اندازه شاکر و پیگیر شادی باشم . توی تیکه ی دومش شکی ندارم ولی تیکه اولش خیلی به نظرم دور از دسترس هست :دی + من یه سری برنامه دارم که اینطوری شروع میشه " با حقوق اولین جابم ..." . تا الان با حقوق اولین جابم میخوام برم مراکش ، دو جین ادکلن مون بلان

برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33

فرمود :«به اینا نیست که ، به اییینه » و بر پیشانیش کوفت !


برچسب: نویسنده: زهرا مرادی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33

صفحه بندی